X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های یک دختر قرمز

آغاز (در ادامه ی فصل عشق)

راهِ نو آسان تر از چیزی که بود 

آدمان را ما چه دیدیم و چه بود 

هر که را غولی و راه را سخت می پنداشتیم 

هر دری را بسته و ترس از نهان می داشتیم 

خود به دادِ هم رسیدیم و نهان شد آشکار 

هر در ِ بسته بشد باز و همه راه هموار

بخشش پروردگار است این همه زیبادلی 

در زمانِ دوری ما چاره نیست جز همدلی 

آخر راهِ دراز نزدیک است , صبر می کنیم 

دست به دست این روزها را ما به فردا می بریم...

تاریخ ارسال: دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 15:23 | نویسنده: تینا | چاپ مطلب 6 نظر