آغاز (در ادامه ی فصل عشق)

راهِ نو آسان تر از چیزی که بود

آدمان را ما چه دیدیم و چه بود

 

هر که را غولی و راه را سخت می پنداشتیم

هر دری را بسته و ترس از نهان می داشتیم

 

خود به دادِ هم رسیدیم و نهان شد آشکار

هر در ِ بسته بشد باز و همه راه هموار.

 

بخشش پروردگار است این همه زیبادلی

در زمانِ دوری ما چاره نیست جز همدلی

 

آخر راهِ دراز نزدیک است , صبر می کنیم

دست به دست این روزها را ما به فردا می بریم...